يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
73
رياض الادويه ( فارسى )
حبّ الرّشاد : حرفى است يونانى . « 1 » به پارسى تخم سپندان و تره تيزك گويند . طبيعتش گرم و خشك است . سفيد وى حرارت كم دارد . مغص بلغمى را سودمند آيد . چون به آب گرم در روغن بياشامند ، طبيعت را براند و قولنج بگشايد و بادهاى روده را بشكند ؛ و بريان كرده شكم ببندد ؛ و چون با عسل بياميزند و لعق كنند ، سرفه كه از خلط غليظ بود ، سود دهد ؛ و اگر سوده ، با عسل يا صابون خلط نموده ، بر نمش طلا كنند ، بشره را به حال اوّل آرد ؛ و برگ آن خشك كرده حكم تخم آن دارد ؛ و برگ تر آن به قوّت آن كمتر بود ؛ و مضرّ است به سينه ، و مصلحش نبات به جلّاب ، و بدلش خردل يا تخم جرجير . حجر التّيس : به پارسى پادزهر حيوانى گويند . بهترينش آن است كه چون با شير بر سنگ بسايند ، رنگ شير به سرخى مايل شود . طبعش به اعتدال نزديك است . چون دوازده جو از او در يك كاسه شير گاو حلّ كرده بدهند ، قطع مضرّت جميع زهرهاى نباتى و معدنى و حيوانى كند . حجر الحيّه : به پارسى مهرهء مار گويند ، و آن در قفاى مار افعى يافته شود ؛ و بر چند نوع بود : سياه رنگ ، و رمّادى اللّون ، و مخطّط . چون دانگى از او تا دو دانگ در شراب حلّ كرده ، خورند ، دفع جميع زهرها كند . حجر البقر : گاو زهرج است ، و گفته شود . حجر اليهود : به پارسى سنگ جهود گويند . اشتها را ببرد و چون مثقالى به آب سائيده بياشامند ، سنگ مثانه بريزاند و عسر البول را نفع دهد و معده را ضعيف كند ؛ و سپرز را مضرّ است ، و مصلح وى عسل است حجر اليشف : به پارسى سنگ يشم گويند . بهترينش سبز شفاف بود . چون زن به گردن آويزد ، دشوارى زادن بر او آسان گردد . حجر البلور : به پارسى سنگ بلور گويند . چون به گردن كسى آويزند كه در خواب ترسد ، سودمند آيد . حرمل : به پارسى اسپند و به شيرازى هزار اسپند گويند . طبعش گرم و خشك است در سيوم و گويند در چهارم . جهت درد مفاصل طلا كنند ، سودمند آيد . اگر به ادويهء قاقلات دود بخورند ، حبّ القرع را بيرون آرد و قولنج را نافع بود . وجع الورك را از آب آن نطول كنند ، سودمند آيد ؛ و
--> ( 1 ) . برخى آن را حرف نبطى دانستهاند ( تحفه ) و بهترين آن را بابلى گفتهاند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى )